سلام
خوبید نمی دونم باید چی بگم الان ...
ولی فکر کنید این وبلاگ تازه امروز ساخته شده ... و شما می خواهید به من کمک کنید تا یه وبلاگ خوب داشته باشم ...
خوبه .... پس منتظر نظرات خوفتون هستم ... ؟
در مورده گذشته ی خودم هم نمی خوام جیزی بگم ...
(هر موقع خودتو شناختی خدای خودتو هم میشناسی ) من همه ی درد و دلامو وو حرفامو .. با خدای خودم زدم .. و دوست ندارم به کس دیگری هم بگم ...

چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! تنهام گذاشتند ...
ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت
|
+| نوشته شده توسط
»»-(¯`v´¯)-» در دوشنبه هشتم مرداد 1386
|